شهید مهدی باکری
یکشنبه 03 اسفند 1393 ساعت 12:19 | بازدید : 1914 | نویسنده : آراز شیوا | ( نظرات 0 )

 _می گفت: داشتم تو جاده می رفتم دیدم یه بسیجی کنار جاده داره میره زدم کنار سوار شد.
_سلام و علیک و راه افتادیم...
_داشتم می رفتم با دنده سه و سرعت 80 تا بهم گفت: اخوی شنیدی فرمانده لشکرت گفته ماشینا حق ندارن از 80 تا بیشتر برن؟؟!!!
_ یه نگاه بهش کردم و زدم دنده چهار و گفتم اینم به عشق فرمانده لشکر...
تو راه که میرفتیم دیدم خیلی تحویلش می گیرن ...
_می خواست پیاده بشه بهش گفتم اخوی خیلی برات درنوشابه باز می کنن لا اقل یه اسم و آدرس از خودت بهم بده ؟؟!!!
_ یه لبخندی زد و گفت:همون که به عشقش دنده چهار رفتی
heart emoticon شهید مهدی باکری 


  _می گفت: داشتم تو جاده می رفتم دیدم یه بسیجی کنار جاده داره میره زدم کنار سوار شد.

_سلام و علیک و راه افتادیم...
_داشتم می رفتم با دنده سه و سرعت 80 تا بهم گفت: اخوی شنیدی فرمانده لشکرت گفته ماشینا حق ندارن از 80 تا بیشتر برن؟؟!!!
_ یه نگاه بهش کردم و زدم دنده چهار و گفتم اینم به عشق فرمانده لشکر...
تو راه که میرفتیم دیدم خیلی تحویلش می گیرن ...
_می خواست پیاده بشه بهش گفتم اخوی خیلی برات درنوشابه باز می کنن لا اقل یه اسم و آدرس از خودت بهم بده ؟؟!!!
_ یه لبخندی زد و گفت:همون که به عشقش دنده چهار رفتی
heart emoticon شهید مهدی باکری 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 953
:: کل نظرات : 3

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 16

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 24
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 218
:: بازدید ماه : 690
:: بازدید سال : 768
:: بازدید کلی : 768
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران